کنکور پزشکی کانادا (MCAT) - قسمت پنجم

هفته‎ی پیش ننوشتم چون دروغ چرا، خیلی وقت نکردم که برای MCAT درس بخونم...

استرس!
دیگر به شدت سطح استرسم بالا رفته. الان 4 روز هست که بدون وقفه هر شب مدیتیشن انجام میدم که تا جایی که میتونم این استرس رو کنترل کنم. میدونم که تمرین با استرس به هیچ دردی نمیخوره. مخصوصا برای قسمت CARS که فکر آزاد باعث میشود که پیشرفت کنم.

هفته ی پیش هم کلا نتونستم باشگاه برم. اشتباه خودم بود که آخرین باری که رفتم چون عجله داشتم خوب بدنم را گرم نکردم و به کمرم آسیب زدم. برای اون 3 روز هم مجبور شدم خونه بمونم و خیلی تحرک نداشته باشم! ورزش خودش خیلی باعث کم شدن استرس میشه و برای من مخصوصا فشار های ذهنیم رو به فشار های فیزیکی تبدیل میکنه که خیلی بیشتر قابل تحمل است! من ترجیح میدم بدنم درد داشته باشه تا ذهنم خسته باشه!

اقتصاد، سیاست، دلار

یکی از بزرگترین استرس های زندگی مهاجران در خارج از ایران وضعیت اقتصادی و قیمت دلار است. در یک جمله کیفیت زندگی مهاجران به شدت به قیمت دلار در ایران مربوط میشه. مخصوصا افرادی که هنوز منبع درآمدشان از ایران است. مثلا قیمت 1 لیتر بنزین که 1 دلار است امروز 4،000 تومان و هفته ی بعد 8،000 تومان میشود. چطور میشود اینگونه برای آینده برنامه ریزی کرد؟

در این دوران سخت با هر ایرانی در کانادا صحبت کنید بحث به دلار کشیده میشود! و این خودش باعث یک فشار ذهنی سنگین میشود. دور شدن از این اخبار و اوضاع هم بسیار سخت است ولی از آنجایی که من خیلی دیگر برای امتحانم وقتی ندارم، تصمیم گرفتم که کاملا ارتباط خودم را با بقیه مهاجران، کانال ها و گروه های تلگرام، و اخباری از این قبیل قطع کنم. واقعا دیگر چاره ای نیست. خدا رو شکر پس انداز ناچیزی در حساب بانکیم دارم که بتونم این 2 ماه رو بدون دغدغه فکری زندگی کنم. الان مهمترین چیزی که من باید برایش انرژی بگذارم امتحانم است. خوش بین هستم که مسائل مالی رو میشه در آینده بعد از امتحان حل کرد.




این قسمت رو کوتاه نوشتم، ولی بالاخره نوشتم!!


این رو باید دیروز مینوشتم ولی راستش کمی از خودم ناراحت بودم برای همین جرات نمیکردم خیلی به هفته ای که گذشت فکر کنم و راجع بهش بنویسم! کمی کم کاری کردم این هفته، و نمیدونم که چرا خودم را مشغول کارایی کردم که ربطی به اهداف من نداشت...شاید چون یک بار نمره ی خوب گرفتم فکر کردم دیگه سختی های راه تموم شده؟ نمیدونم والا...

در آخر ممنون از شمایی که این متن رو تا انتها خوندید و مرسی از پیام های زیباتون که برام مینویسید. باعث دلگرمیست :)

  • آروین اردکانی
  • دوشنبه ۸ مرداد ۹۷

کنکور پزشکی کانادا (MCAT) - قسمت چهارم

برای دیدن بقیه قسمت های این مجموعه از روزنوشت های من اینجا را کلیک کنید.

این هفته نیز گذشت ...
 

خبرهای خوب!

جمعه یک امتحان آزمایشی MCAT دادم برای اینکه عملکرد خودم و میزان پیشرفتم تا اینجا رو بسنجم. باید اعتراف کنم که با اینکه امتحان آزمایشی بود ولی خیلی قبلش استرس داشتم! میترسیدم از اینکه پیشرفتی در نمره ام نبینم. آنطوری یعنی تمام تلاش هایم در این 2 ماه و نیم الکی می‎بود...

خلاصه هرطور بود امتحان رو دادم. بعد از 7 ساعت و وقتی آخرین سوال را جواب دادم، قبل از اینکه نمره ام رو نگاه کنم از پشت لپتاپ بلند شدم و پیش خودم فکر کردم:

«خوب آروین، امتحان رو تموم کردی. دیگه چه خوب بوده و چه بد کاری از دست تو برنمیاد. الان قراره نمرت رو ببینی. اگر الان نمرت هنوز برای "کارز" حدود 122/123 بود، 2 راه پیش روت داری که باید یکی رو انتخاب کنی. یا میتونی بزاری آروینِ ناامید باز با افکار مزخرف تمرکزت رو از بین ببره و احساس بدی بهت بده، یا میتونی احساساتت رو کنترل کنی، سریع باهاش کنار بیای و از نتیجه این امتحان به عنوان دلیلی برای تلاشِ هرچه بیشتر استفاده کنی.»


این حرف ها را با خودم مرور کردم، راه دوم را انتخاب کردم و نمره ام را دیدم.

  • آروین اردکانی
  • دوشنبه ۲۵ تیر ۹۷

کنکور پزشکی کانادا (MCAT) - قسمت سوم

هفته‎ی سوم هم به پایان رسید...

این هفته اتفاقات خیلی جالبی افتاد. اتفاقاتی که ذهنیت من را به شدت تغییر داد.


کتاب های جدید

یه 1 ماهی میشه که استرس امتحان باعث شده بود کتاب خواندن را رها کنم. الان که دیگر خانواده ام ایران هستند و من وقت بیشتری برای خودم و یادگیری دارم فرصت خوبی بود که خواندن را دوباره شروع کنم. این هفته 2 کتاب جدید را شروع کردم. از آنجایی که دارم برای امتحان میخوانم کتاب هایی را مخصوصا انتخاب کردم که در این دوران هم کمکم کنند. کتاب اول «ذهنیت: روانشناسی موفقیت» نوشته‎ی دکتر Carol Dweck هست. و کتاب دوم «13 کاری که افرادِ با قدرت ذهنی بالا انجام نمی دهند» نوشته ی Amy Morin است. کتاب دوم را هنوز اوایلش هستم و در قسمت بعدی بیشتر در رابطه با آن صحبت میکنم. ولی کتاب اول به شدت ذهنیت من را در این هفته تغییر داد!

اول بگویم که مخصوصا الان که درگیر درس خواندن برای کنکور هستم، من کتاب ها را به صورت فیزیکی در دست نمیگیرم تا بخوانم. نسخه‎ی صوتی آن را از کتابخانه قرض میگیرم و روی گوشی اجرا میکنم. اینطور میتوانم از زمانم حداکثر استفاده را ببرم! مثلا میتوانم در راه رفت و برگشت خانه به دانشگاه، در باشگاه که در حال ورزش کردن هستم، یا حتی زمانی که کارهای خانه مثل ظرف شستن را انجام میدهم کتاب هم بخوانم (یا بهتر است بگویم کتاب برایم بخوانند!). به طور متوسط ما 1 تا 2 ساعت از این نوع زمان ها در روز داریم که میتونیم همزمان به یادگیری خود هم اختصاص بدهیم. تازه این ها هنگامی هست که زمان تلویزیون دیدن یا گشتن در فضای مجازی را در نظر نگیریم که خود آن ها بسیار وقت ما را تلف میکنند.

یک کتاب به طور متوسط بین 6 تا 8 ساعت است. این یعنی که من میتونم با استفاده صحیح از زمانم هفته ای 1 کتاب بخوانم!! فوق العاده نیست؟

به شما هم پیشنهاد میکنم همین الان دست به کار بشید و به کتابخانه شهرتان بروید. معمولا با عضو شدن در کتابخانه به نسخه دیجیتالی و صوتی کتاب ها هم میتونید دسترسی پیدا کنید. میدانم که کتابخانه های تورنتو اینطور هستند. یا حتی اگر آن هم نشد، میتونید در اینترنت سایت های مختلفی رو پیدا کنید که با عضویت و پرداخت مبلغی ماهیانه، میگذارند که به تمام کتاب ها دسترسی داشته  باشید.

  • آروین اردکانی
  • دوشنبه ۱۸ تیر ۹۷

کنکور پزشکی کانادا (MCAT) - قسمت دوم


اگر هنوز قسمت اول این مجموعه از روزنوشت های من را نخوانده اید اینجا را کلیک کنید.

هفته ی دوم هم گذشت. راستش شنبه یک امتحان آزمایشی دادم تا خودم رو بسنجم ولی نمره‎ی بخش "کارز" (CARS) اصلا خوب نشد. در اون بخش نمره‎ی 121 گرفتم که میشه گفت یکی از کمترین نمراتم در این مدت بود. هنوز 4 نمره با هدفم (125) فاصله دارم البته فکر نکنم این نمره خیلی نشانگر مهارت واقعی من در این بخش بود. فکر میکنم که حواس پرتی های بیهوده داشتم و به دلایلی تمرکز کافی را در حین امتحان نداشتم.

ولی مسئله جالب این بود که بعد از امتحان با اینکه میدانستم میتوانم خیلی عملکرد بهتری داشته باشم، بعد از دیدن نمره ام نا خودآگاه باز کمی نا امید شدم و اعتماد به نفسم پایین آمد. برای همین فکری به سرم زد!

آروینِ ناامید

برای اینکه بیشتر روی تفکراتم کنترل داشته باشم و بر تفکرات بدم غلبه کنم، برای افکار ناامیدم اسم گذاشته ام و همه را به یک شخصیت مجازی ارتباط دادم! اسم اون شخصیت رو گذاشتم آروینِ ناامید!

واسه همین از این به بعد هر اتفاقی که می افته یا لحظه‎ای میشه که حس میکنم باز اون افکار داره به سراغم میاد که از پیشرفتم جلوگیری کنه، پیش خودم میگم: «نه!! نباید به آروینِ ناامید اجازه بدم افکار من رو در دستش بگیره! آروینِ ناامید حق نداره برای من تصمیم گیری کنه و شخصیت من رو تحت تاثیر خودش قرار بده!»

این کار به من یادآوری میکنه که افکار سمی بخشی از شخصیت واقعی من نیستند (و منم نمیخواهم که باشند)، بلکه تنها شرایط موجود است که زمینه را برای این افکار منفی فراهم کرده! 

یادگیری چند برابر در دوران تنهایی

  • آروین اردکانی
  • سه شنبه ۱۲ تیر ۹۷

شما چند فالوور دارید؟!

خیلی جالبه! به هر کس که میگویم جدیدا وبلاگ نویسی را شروع کردم، معمولا یکی از اولین سوالاتی که از من میپرسند این است که چند تا فالوور (دنبال کننده) داری؟!

در دوره‎ی خیلی جالبی زندگی میکنیم. دوره ای که ارزش کار افراد با تعداد دنبال کننده های آن ها مشخص میشود. با بیشتر دیده شدن آن ها.

در واقع تکنولوژی جدید و شبکه های اجتماعی به ما آموخته اند که دنبال کننده های بیشتر، یعنی ارزش بیشتر داشتن. یعنی مهم بودن. حرفی برای گفتن داشتن.

و اینگونه است که "شاخ" های شبکه های اجتماعی که محتوای بی ارزش و پوچ تولید میکنند تا توجه هزاران آدم را به خود جلب کنند، افراد "مهم" تری در جامعه محسوب میشوند، تا وبلاگ نویسانی که 50 دنبال کننده دارند.

اما این طرز فکر و مقایسه یک اشکال خیلی بزرگ دارد. 


این نوع مقایسه مثل این است که از استادی که مقطع دکترا تدریس میکند بپرسیم چند دانش آموز دارد! مطمئنا تعدادی انگشت شمار هستند. چرا؟ چون هر کسی توانایی این را ندارد تا مقطع دکترا پیش برود. دقیقا همانطور که در این دوره ای که در آن زندگی میکنیم، دیگر هر کسی کتاب مطالعه نمیکند. هر کسی دیگر بلاگ نمیخواند. و دیگر هرکسی را نمیبینیم که خارج از چارچوب مدرسه و دانشگاه به دنبال آموختن علم و مهارت‎های زندگی باشد.

برای همین هم است که ارزش کار های من و شما بیشتر است. اگر بلاگر هستید، نویسنده هستید، یا به هر نوعی تولیدکننده ی محتوا هستید، خیلی به "تعداد" فالوور های خود اهمیت ندهید. به کیفیت روابطتان با آن ها اهمیت بدهید. سعی کنید که در تله‎ی دنیای امروزی نیفتید.

شما میتوانید یک پیج در شبکه مجازی با هزاران دنبال کننده داشته باشید که محتوای شما را میبینند، لایک میکنند و به سادگی از آن میگذرند. و یا بلاگی را داشته باشید که دنبال کننده های شما انگشت شمار باشند ولی تک تک آن ها از تفکرات شما استفاده کنند و شما بتوانید زندگی همان چند نفر را از این رو به آن رو کنید...

یادتان باشد که ارزش واقعی کار شما در تاثیرگذاری شما و بهتر کردن زندگی دیگران است، نه تعداد لایک هایی که میگیرید... و افسوس که این اثرگذاری را نمیتوان به شفافیتِ تعدادِ لایک ها اندازه گیری کرد...

  • آروین اردکانی
  • دوشنبه ۴ تیر ۹۷
ممکن است در این بلاگ جوابِ پپیچیده ترین سوال هایتان را بگیرید و مطالبی را بیاموزید که بتوانید با استفاده از آن ها بزرگترین مشکلات زندگی خود را حل کنید.
یا ممکن است در مقابل، با تمام مطالبی که در رابطه با آن ها صحبت میشود مخالفت داشته باشید.
در هر دو مورد این را بدانید که تنها نجات دهنده‌ی زندگی شما خودتان هستید.
نه من (نویسنده)، و نه هیچکس دیگر نمیتواند برای زندگی شما تصمیم بگیرد. شما خودتان تنها کسی هستید که کلید تمامِ در ها را دارید.
من امیدوارم که با استفاده از این بلاگ بتوانید آن کلید را پیدا کنید...
به بلاگ منِ نجات دهنده خوش آمدید :)
راه های ارتباطی
مطالب را در ایمیل خود دریافت کنید!
* اجباری