۸ مطلب با موضوع «یک فنجان قهوه با آروین» ثبت شده است

اگر راحت بود، همه انجامش میدادند!

یه تبلیغ دیدم نوشته بود:
«لاغری 8 کیلو ویژه ماه رمضان! از فطار تا سحری کلی بخور و لاغر شو. چربی سوزی بدون رژیم و ورزش های سخت!»

پیش خودم گفتم کی آخه این چرندیات رو باور میکنه...

بعد رفتم توی کانالش دیدم با 54 هزار عضو به نظر میاد که فروش خیلی بالایی هم داره!



اسم محصولشون هم اینه: معجون سم زدا، با خاصیت معجزه آسا! فقط در یک دوره‌ی 7 روزه!

هر از چند گاهی هم پیام هایی رو به اشتراک میگذارند با این ادعا که ببینید مردم چقدر راضی هستند! یکیش رو این پایین کپی کردم براتون:

"باورم نمیشه بدون رژیم و ورزش دارم همینجوری سایز کم میکنم!!"


خیلی جالبه که بیشتر مردم دوست دارند خیلی "سریع" و "بدون زحمت" به همه‌ی اهدافشون برسند.

همه دوست دارند سریع پولدار بشند، سریع لاغر بشند، و سریع عشق رویایی خودشون رو پیدا کنند.
حالا در نظر بگیرید که اگر همین کانال یک برنامه بلند مدت لاغری میداد هیچ طرفداری پیدا نمیکرد!


ولی مسئله اینجاست که هیچ چیز ارزشمندی رو نمیشه تو دنیا راحت بدست آورد.

اگر میشد، الان همه‌ی مردمِ دنیا افرادی بسیار پولدار و خوش هیکل بودند که داشتند با شریک زندگیشون در سواحل آنتالیا قدم میزدند و آبمیوه مینوشیدند...! :)

  • آروین اردکانی
  • شنبه ۵ خرداد ۹۷

مفهومِ مالکیت معنوی در فرهنگ ما

متاسفانه مالکیت های معنوی نه تنها در کشور ما، بلکه کلا در فرهنگ ما جایی ندارد! حتما شما هم بسیار با محتوایی برخوردید که میدانید فردی که در حال پخش آن است مالکیت معنوی آن را ندارد ولی طوری آن را به اشتراک میگذارد که خود را مالک آن اثر معرفی کند. حتما تا به حال ویدیو هایی هم در اینترنت مشاهده کرده اید که 5 تا لوگوی مختلف در آنِ واحد داشته باشند! من اول فکر میکردم که این ها فقط در ایران است، بعد که وارد کانادا شدم فهمیدم که خیر، مشکل از کشور ما نیست. مشکل از فرهنگ ماست!

در طول این 4 سال زندگی در کشور کانادا شاهد مواردی بوده ام که ایرانیان مقیم کانادا محتوای خلاق افراد دیگر را با اسم خود به اشتراک میگذراند و یا حتی کسب و کار هایی که از یکدیگر کپی میکنند و همه چیز را به اسم خود میزنند.

نمیدانم چرا، ولی هیچوقت به ما آموزش داده نشده که محتوای خلاق تولید شده توسط افراد دیگر فقط متعلق به آن هاست و کپی برداری از آن ها هم کاملا یک نوع دزدی به حساب می آید. کپی کردن یک ویدیو ساخته شده توسط یک گروه هنری و انتشار آن به اسم خود مانند دزدیدن ماشین یک فرد و اجاره دادن آن به افراد دیگر است!
آیا واقعا به خاطر اینکه کپی کردن یک عمل فیزیکی و ملموس نیست و همه کار دیجیتال انجام میشود هست که ما آن را دزدی نمیبینیم؟

  • آروین اردکانی
  • پنجشنبه ۲۷ ارديبهشت ۹۷

قضیه‌ پست های "یک فنجان قهوه با آروین"

حتماً شما هم متوجه شدید که یکی از دسته بندی های اصلی بلاگ من "یک فنجان قهوه با آروین" است. شاید پیش خودتون فکر کردید که این چه معنی میتونه داشته باشه و اصلا چرا همچین اسمی رو برای این نوع از پست ها انتخاب کرده ام.

داستان اینه که من عاشق نوشیدن یک فنجان قهوه با یک دوست خوب و صحبت در رابطه با مسائل عمیق زندگی هستم. نوشیدن یک فنجان قهوه در یک کافی شاپ آرام باعث میشود تا ما برای لحظه ای اضطراب زندگی روزمره را از یاد ببریم و در زمان حال زندگی کنیم. همین جا. همین حالا. و با دوستمان در رابطه با مسائل بزرگ و کوچک و بحث برانگیز زندگی صحبت کنیم. فنجان قهوه به ما فرصتی میدهد تا به عمیق ترین و پیچیده ترین مسائل با دید باز نگاه کنیم و برای چند دقیقه ای به جای دویدن کورکورانه به سمت اهداف فرضی مان، درنگی کنیم و به "چرا" هایمان فکر کنیم.

در اینجا سعی دارم که در رابطه با بعضی از موضوعاتی که دوست دارم هنگام نوشیدن قهوه در رابطه با آن ها صحبت کنم بنویسم. همانطور که میدانید نوشیدن قهوه یک نفره نمیشود! پس به شدت شما را تشویق میکنم تا راجع به این دسته از نوشته هایم نظر بدهید و در بحث ها شرکت کنید. خیلی دوست دارم که دیدگاهتان به این موضوعات را بدانم...

  • آروین اردکانی
  • پنجشنبه ۲۷ ارديبهشت ۹۷

مهربانی و عشق‌ورزی از تنظیماتِ پیشفرض ماست!

زلزله ای که چند ماه پیش در کرمانشاه اتفاق افتاد رو یادتون هست؟ یادتون میاد که چقدر کمک های مردمی جمع شد؟ واقعاً دیدن این میزان عشق در جامعه ای که در آن زندگی میکنیم یکی از بهترین حس های دنیا بود.

اینکه چطور تمام ایرانیان دور دنیا با هم متحد شدند تا بعد از این حادثه‌ی هولناک به شهروندان کمک کنند تا به زندگی روزانه خود برگردند واقعا وصف نشدنی بود.

هنگامی که زلزله اتفاق افتاد یادم میاد که وسط امتحانات پایان ترم دانشگاه بود. چقدر ناراحت کننده و غیرقابل باور بود. ناراحتی و اظطراب خودِ واقعه یک طرف، و ناراحتی اینکه من از ایران دور هستم و کاری از دستم بر نمیاید خودش طرفی دیگر. تا اینکه یکی از بهترین دوستانم بهم ایده داد که توی همین دانشگاه کاری بکنیم.

ایده‌ای عالی بود! فقط کافی بود که عملیش کنیم. یک میز وسط راهرو بگذاریم و 2 تا صندلی. بعد به دانشجو ها در رابطه با واقعه بگیم و ازشون بخوایم که اگر دوست دارند به ما کمک مالی کنند. حتی به این فکر کردیم که چند نوع شیرینی به تعداد زیاد و با قیمت پایین تر بخریم و کمی گرون تر بفروشیم تا از اون کار هم پول جمع کنیم. دردسرش زیاد بود، مخصوصا توی دوران امتحانات که همه بچه ها مشغول هستند و کمتر میشه از بقیه کمک گرفت ولی ارزشش رو داشت. خلاصه تمام کارهایش رو کردیم. در عرض 2 تا 3 روز با یک موسسه خیریه در ایران برای خرید کانکس صحبت کردیم. از دانشگاه هم اجازه گرفتم تا 4 روز در راهرو میز و صندلی بگذاریم و شیرینی بفروشیم. یک پرچم هم از دوستی قرض کردیم و شیرینی ها رو از مغازه کلی فروشی خریداری کردیم.

میز ما در راهرو

  • آروین اردکانی
  • دوشنبه ۱۰ ارديبهشت ۹۷

اگر امروز آخرین روز زندگیمان بود

یک سوال ازتون دارم. اگر میدونستید که امروز قراره آخرین روز زندگیتون باشه، دوست داشتید 24 ساعت آخر عمرتون رو چطور بگذرانید؟ پیش دوستان صمیمی باشید؟ برای پدر و مادرتان بیشتر زمان بگذارید؟ به شریک زندگیتان بیشتر عشق بورزید؟

مدتی پیش این سوال رو از دوستانم پرسیدم و جواب های خیلی جالبی گرفتم. بیشتر افراد گفتند که میخواهند آن زمان را در کنار افرادی که دوستشان دارند بگذرانند و بیشتر به رابطه هایشان توجه کنند. یک سری از دوستانم هم میخواستند که حرف های نزده شان را با بقیه بزنند و بیشتر به افراد اطرافشون عشق بورزند.

این پاسخ ها من رو به فکر برد. سوال من اینه که اگر ما دوست داریم آخرین ساعت های عمرمان را در کنار افرادی که دوستشان داریم بگذرونیم و بیشتر به آن ها عشق بورزیم، پس چرا در روز های معمولی این کار را نمیکنیم؟ چرا در روز های معمولی آنقدر به دوستان و خانواده مان توجه نمیکنیم؟ مگر یکی از اهداف ما در زندگی همین نیست؟

ما به خانواده و دوستان نزدیک بسیار اهمیت میدهیم، ولی کم پیش نمیاید زمان هایی که برای مدت زیادی از آن ها دوریم. نه فیزیکی، بلکه روحی. از کار به خانه برمیگردیم ولی توجه لازم را به همسرمان نشان نمیدهیم. آخر هفته را در کنار پدر و مادرمان میگذاریم ولی در واقع آنجا نیستیم. فکرمان جای دیگریست. به کارمان، به درسمان و به مشکلاتی که نیاز داریم حل کنیم.

مگر عشق ورزیدن چقدر از ما در طول روز زمان میگیرد؟ اختصاص دادن دقیقه هایی از روزمون برای اطرافی که دوستشان داریم و فقط گوش کردن به حرف ها و دغدغه های اون ها مگر چقدر زمان میبرد؟

خوب به این ها فکر کنید. شما اگر فقط 24 ساعت فرصت داشتید چکار میکردید؟

خب، حالا همین کاری که بهش فکر کردید را امروز انجام دهید! لذت زندگی از آنجایی شروع میشود که ما مسائل گذشته را فراموش میکنیم، نسبت به آینده با دید مثبت نگاه میکنیم، و در زمانِ حال زندگی میکنیم...

  • آروین اردکانی
  • دوشنبه ۱۰ ارديبهشت ۹۷
ممکن است در این بلاگ جوابِ پپیچیده ترین سوال هایتان را بگیرید و مطالبی را بیاموزید که بتوانید با استفاده از آن ها بزرگترین مشکلات زندگی خود را حل کنید.
یا ممکن است در مقابل، با تمام مطالبی که در رابطه با آن ها صحبت میشود مخالفت داشته باشید.
در هر دو مورد این را بدانید که تنها نجات دهنده‌ی زندگی شما خودتان هستید.
نه من (نویسنده)، و نه هیچکس دیگر نمیتواند برای زندگی شما تصمیم بگیرد. شما خودتان تنها کسی هستید که کلید تمامِ در ها را دارید.
من امیدوارم که با استفاده از این بلاگ بتوانید آن کلید را پیدا کنید...
به بلاگ منِ نجات دهنده خوش آمدید :)
راه های ارتباطی
مطالب را در ایمیل خود دریافت کنید!
* اجباری