۵ مطلب در تیر ۱۳۹۷ ثبت شده است

کنکور پزشکی کانادا (MCAT) - قسمت چهارم

برای دیدن بقیه قسمت های این مجموعه از روزنوشت های من اینجا را کلیک کنید.

این هفته نیز گذشت ...
 

خبرهای خوب!

جمعه یک امتحان آزمایشی MCAT دادم برای اینکه عملکرد خودم و میزان پیشرفتم تا اینجا رو بسنجم. باید اعتراف کنم که با اینکه امتحان آزمایشی بود ولی خیلی قبلش استرس داشتم! میترسیدم از اینکه پیشرفتی در نمره ام نبینم. آنطوری یعنی تمام تلاش هایم در این 2 ماه و نیم الکی می‎بود...

خلاصه هرطور بود امتحان رو دادم. بعد از 7 ساعت و وقتی آخرین سوال را جواب دادم، قبل از اینکه نمره ام رو نگاه کنم از پشت لپتاپ بلند شدم و پیش خودم فکر کردم:

«خوب آروین، امتحان رو تموم کردی. دیگه چه خوب بوده و چه بد کاری از دست تو برنمیاد. الان قراره نمرت رو ببینی. اگر الان نمرت هنوز برای "کارز" حدود 122/123 بود، 2 راه پیش روت داری که باید یکی رو انتخاب کنی. یا میتونی بزاری آروینِ ناامید باز با افکار مزخرف تمرکزت رو از بین ببره و احساس بدی بهت بده، یا میتونی احساساتت رو کنترل کنی، سریع باهاش کنار بیای و از نتیجه این امتحان به عنوان دلیلی برای تلاشِ هرچه بیشتر استفاده کنی.»


این حرف ها را با خودم مرور کردم، راه دوم را انتخاب کردم و نمره ام را دیدم.

  • آروین اردکانی
  • دوشنبه ۲۵ تیر ۹۷

کنکور پزشکی کانادا (MCAT) - قسمت سوم

هفته‎ی سوم هم به پایان رسید...

این هفته اتفاقات خیلی جالبی افتاد. اتفاقاتی که ذهنیت من را به شدت تغییر داد.


کتاب های جدید

یه 1 ماهی میشه که استرس امتحان باعث شده بود کتاب خواندن را رها کنم. الان که دیگر خانواده ام ایران هستند و من وقت بیشتری برای خودم و یادگیری دارم فرصت خوبی بود که خواندن را دوباره شروع کنم. این هفته 2 کتاب جدید را شروع کردم. از آنجایی که دارم برای امتحان میخوانم کتاب هایی را مخصوصا انتخاب کردم که در این دوران هم کمکم کنند. کتاب اول «ذهنیت: روانشناسی موفقیت» نوشته‎ی دکتر Carol Dweck هست. و کتاب دوم «13 کاری که افرادِ با قدرت ذهنی بالا انجام نمی دهند» نوشته ی Amy Morin است. کتاب دوم را هنوز اوایلش هستم و در قسمت بعدی بیشتر در رابطه با آن صحبت میکنم. ولی کتاب اول به شدت ذهنیت من را در این هفته تغییر داد!

اول بگویم که مخصوصا الان که درگیر درس خواندن برای کنکور هستم، من کتاب ها را به صورت فیزیکی در دست نمیگیرم تا بخوانم. نسخه‎ی صوتی آن را از کتابخانه قرض میگیرم و روی گوشی اجرا میکنم. اینطور میتوانم از زمانم حداکثر استفاده را ببرم! مثلا میتوانم در راه رفت و برگشت خانه به دانشگاه، در باشگاه که در حال ورزش کردن هستم، یا حتی زمانی که کارهای خانه مثل ظرف شستن را انجام میدهم کتاب هم بخوانم (یا بهتر است بگویم کتاب برایم بخوانند!). به طور متوسط ما 1 تا 2 ساعت از این نوع زمان ها در روز داریم که میتونیم همزمان به یادگیری خود هم اختصاص بدهیم. تازه این ها هنگامی هست که زمان تلویزیون دیدن یا گشتن در فضای مجازی را در نظر نگیریم که خود آن ها بسیار وقت ما را تلف میکنند.

یک کتاب به طور متوسط بین 6 تا 8 ساعت است. این یعنی که من میتونم با استفاده صحیح از زمانم هفته ای 1 کتاب بخوانم!! فوق العاده نیست؟

به شما هم پیشنهاد میکنم همین الان دست به کار بشید و به کتابخانه شهرتان بروید. معمولا با عضو شدن در کتابخانه به نسخه دیجیتالی و صوتی کتاب ها هم میتونید دسترسی پیدا کنید. میدانم که کتابخانه های تورنتو اینطور هستند. یا حتی اگر آن هم نشد، میتونید در اینترنت سایت های مختلفی رو پیدا کنید که با عضویت و پرداخت مبلغی ماهیانه، میگذارند که به تمام کتاب ها دسترسی داشته  باشید.

  • آروین اردکانی
  • دوشنبه ۱۸ تیر ۹۷

کنکور پزشکی کانادا (MCAT) - قسمت دوم


اگر هنوز قسمت اول این مجموعه از روزنوشت های من را نخوانده اید اینجا را کلیک کنید.

هفته ی دوم هم گذشت. راستش شنبه یک امتحان آزمایشی دادم تا خودم رو بسنجم ولی نمره‎ی بخش "کارز" (CARS) اصلا خوب نشد. در اون بخش نمره‎ی 121 گرفتم که میشه گفت یکی از کمترین نمراتم در این مدت بود. هنوز 4 نمره با هدفم (125) فاصله دارم البته فکر نکنم این نمره خیلی نشانگر مهارت واقعی من در این بخش بود. فکر میکنم که حواس پرتی های بیهوده داشتم و به دلایلی تمرکز کافی را در حین امتحان نداشتم.

ولی مسئله جالب این بود که بعد از امتحان با اینکه میدانستم میتوانم خیلی عملکرد بهتری داشته باشم، بعد از دیدن نمره ام نا خودآگاه باز کمی نا امید شدم و اعتماد به نفسم پایین آمد. برای همین فکری به سرم زد!

آروینِ ناامید

برای اینکه بیشتر روی تفکراتم کنترل داشته باشم و بر تفکرات بدم غلبه کنم، برای افکار ناامیدم اسم گذاشته ام و همه را به یک شخصیت مجازی ارتباط دادم! اسم اون شخصیت رو گذاشتم آروینِ ناامید!

واسه همین از این به بعد هر اتفاقی که می افته یا لحظه‎ای میشه که حس میکنم باز اون افکار داره به سراغم میاد که از پیشرفتم جلوگیری کنه، پیش خودم میگم: «نه!! نباید به آروینِ ناامید اجازه بدم افکار من رو در دستش بگیره! آروینِ ناامید حق نداره برای من تصمیم گیری کنه و شخصیت من رو تحت تاثیر خودش قرار بده!»

این کار به من یادآوری میکنه که افکار سمی بخشی از شخصیت واقعی من نیستند (و منم نمیخواهم که باشند)، بلکه تنها شرایط موجود است که زمینه را برای این افکار منفی فراهم کرده! 

یادگیری چند برابر در دوران تنهایی

  • آروین اردکانی
  • سه شنبه ۱۲ تیر ۹۷

شما چند فالوور دارید؟!

خیلی جالبه! به هر کس که میگویم جدیدا وبلاگ نویسی را شروع کردم، معمولا یکی از اولین سوالاتی که از من میپرسند این است که چند تا فالوور (دنبال کننده) داری؟!

در دوره‎ی خیلی جالبی زندگی میکنیم. دوره ای که ارزش کار افراد با تعداد دنبال کننده های آن ها مشخص میشود. با بیشتر دیده شدن آن ها.

در واقع تکنولوژی جدید و شبکه های اجتماعی به ما آموخته اند که دنبال کننده های بیشتر، یعنی ارزش بیشتر داشتن. یعنی مهم بودن. حرفی برای گفتن داشتن.

و اینگونه است که "شاخ" های شبکه های اجتماعی که محتوای بی ارزش و پوچ تولید میکنند تا توجه هزاران آدم را به خود جلب کنند، افراد "مهم" تری در جامعه محسوب میشوند، تا وبلاگ نویسانی که 50 دنبال کننده دارند.

اما این طرز فکر و مقایسه یک اشکال خیلی بزرگ دارد. 


این نوع مقایسه مثل این است که از استادی که مقطع دکترا تدریس میکند بپرسیم چند دانش آموز دارد! مطمئنا تعدادی انگشت شمار هستند. چرا؟ چون هر کسی توانایی این را ندارد تا مقطع دکترا پیش برود. دقیقا همانطور که در این دوره ای که در آن زندگی میکنیم، دیگر هر کسی کتاب مطالعه نمیکند. هر کسی دیگر بلاگ نمیخواند. و دیگر هرکسی را نمیبینیم که خارج از چارچوب مدرسه و دانشگاه به دنبال آموختن علم و مهارت‎های زندگی باشد.

برای همین هم است که ارزش کار های من و شما بیشتر است. اگر بلاگر هستید، نویسنده هستید، یا به هر نوعی تولیدکننده ی محتوا هستید، خیلی به "تعداد" فالوور های خود اهمیت ندهید. به کیفیت روابطتان با آن ها اهمیت بدهید. سعی کنید که در تله‎ی دنیای امروزی نیفتید.

شما میتوانید یک پیج در شبکه مجازی با هزاران دنبال کننده داشته باشید که محتوای شما را میبینند، لایک میکنند و به سادگی از آن میگذرند. و یا بلاگی را داشته باشید که دنبال کننده های شما انگشت شمار باشند ولی تک تک آن ها از تفکرات شما استفاده کنند و شما بتوانید زندگی همان چند نفر را از این رو به آن رو کنید...

یادتان باشد که ارزش واقعی کار شما در تاثیرگذاری شما و بهتر کردن زندگی دیگران است، نه تعداد لایک هایی که میگیرید... و افسوس که این اثرگذاری را نمیتوان به شفافیتِ تعدادِ لایک ها اندازه گیری کرد...

  • آروین اردکانی
  • دوشنبه ۴ تیر ۹۷

کنکور پزشکی کانادا (MCAT) - مقدمه و قسمت اول!

حتما متوجه شدید که یه مدتی هست خیلی کمتر بلاگ مینویسم. واقعیتش اینه که در حال درس خواندن و آماده شدن برای امتحان ورودی دانشگاه های پزشکی کانادا و آمریکا به نام (MCAT (Medical College Admission Test هستم.

الان تقریبا 2 ماه است که برای این امتحان درس میخوانم و امتحانم 25 مرداد یعنی دقیقا 53 روز دیگه است ولی هنوز اصلا از خودم و نمره ام در امتحان های آزمایشی راضی نیستم...

از سر ناچاری و فشار ذهنی زیادی که این امتحان روی من گذاشته تصمیم گرفته ام که از این هفته شروع کنم و هر شنبه در رابطه با پیشرفتم بنویسم و از حمایت شما هم کمک بگیرم تا بتوانم شاخ این غول را بشکنم...! چیزی که من متوجه شدم اینه که پست هایی که برای این بلاگم مینویسم (علاوه بر اینکه امیدوارم مطالبش برای شما مفید و به درد بخور باشد) به شدت به رشد فردی و پیشرفت خودم در زندگی میکند! مثلا خودم خیلی بیشتر از قبل شکرگزاری میکنم، بیشتر فعالیتم را در شبکه های مجازی کنترل میکنم و کلا بیشتر تلاش میکنم که امروز آدم بهتری از دیروزم باشم. از این رو واقعا امیدوارم که این روند فکر کردن بیشتر و نوشتن درباره این امتحان و عادت های روزانه ام به من کمک کند که به بهترین نحو و با بیشترین آمادگی در این امتحان شرکت کنم...

همچنین از شما هم میخواهم که اگر میشه من رو بیشتر به چالش بکشید! اگر شما هم در امتحاناتِ این چنین (مثل کنکور یا آیلتس) شرکت کرده اید و نظر یا پیشنهادی برای من دارید، حتما با من به اشتراک بگذارید :)

مقدمه

خب بگذارید در ابتدا بیشتر درباره سیستم ورود به دانشگاه های پزشکی در کانادا و آمریکا بگویم.
در کانادا و آمریکا، قانون این است که افرادی که میخواهند وارد دانشکده پزشکی شوند باید ابتدا 4 سال یک مدرک کارشناسی (لیسانس) در هر رشته ای که دوست دارند بگیرند و بعد با آن مدرک برای دانشگاه ها اقدام کنند. در اینجا مانند ایران نمیشود با کنکور و بعد از دبیرستان مستقیم وارد دانشگاه شد.

بعضی ایرانی ها که با سیستم خودمان آشناییت دارند این 4 سال لیسانس را در اینجا وقت تلف کردن و بیهوده میدانند. ولی من به شخصه اینطور حس نمیکنم. به نظر من در این 4 سال این فرصت به دانشجویان داده میشود تا از شغل پزشکی مطمئن شوند و با دید بازتری برای آینده خود تصمیم بگیرند. همچنین این 4 سال زمان خیلی خوبی برای رشد و توسعه فردیست که مهارت های آموخته شده به شدت در سال های آتی زندگی به درد میخورند (البته اگر کسی دنبالش باشد و این 4 سال را فقط به درس خواندن نگذراند!).

  • آروین اردکانی
  • يكشنبه ۳ تیر ۹۷
ممکن است در این بلاگ جوابِ پپیچیده ترین سوال هایتان را بگیرید و مطالبی را بیاموزید که بتوانید با استفاده از آن ها بزرگترین مشکلات زندگی خود را حل کنید.
یا ممکن است در مقابل، با تمام مطالبی که در رابطه با آن ها صحبت میشود مخالفت داشته باشید.
در هر دو مورد این را بدانید که تنها نجات دهنده‌ی زندگی شما خودتان هستید.
نه من (نویسنده)، و نه هیچکس دیگر نمیتواند برای زندگی شما تصمیم بگیرد. شما خودتان تنها کسی هستید که کلید تمامِ در ها را دارید.
من امیدوارم که با استفاده از این بلاگ بتوانید آن کلید را پیدا کنید...
به بلاگ منِ نجات دهنده خوش آمدید :)
راه های ارتباطی
مطالب را در ایمیل خود دریافت کنید!
* اجباری