۸ مطلب در فروردين ۱۳۹۷ ثبت شده است

6 تاکتیک ضدحمله در مقابل شبکه های اجتماعی


یک سوال ازتون دارم، امروز صبح که بیدار شدید، اولین کاری که کردید چه بود؟ آیا گوشی خود را چک کردید؟ آیا اینستاگرام یا تلگرام را سریع باز کردید؟ یا روز خود را با شکرگزاری شروع کردید و روی کار های امروزتان تمرکز کردید؟ دیشب چطور؟ قبل خواب در اینستاگرام و تلگرام میچرخیدید؟ یا داشتید به اینکه روزتان چطور گذشت فکر میکردید؟



چند روز پیش مقاله ای در رابطه با تلاش شبکه های اجتماعی برای کنترل کردن ذهن ما نوشتم. اگر هنوز آن مطلب را مطالعه نکردید اینجا را کلیک کنید. آنجا برایتان توضیح دادم که هدف آن ها گیر انداختن ماست و گفتم که در واقع هرچه شما بیشتر در برنامه های آن ها وقت بگذرانید آن ها بیشتر پول در می‌آورند. برای همین شبکه هایی مثل اینستاگرام از تکنولوژی هوش مصنوعی استفاده میکنند تا بتوانند با تمام علایق شما به عنوان مشتری آشنا شوند و از آن نوع عکس ها بیشتر به شما نشان بدهند.

امروز میخواهم راهکارهایی را بهتان معرفی کنم که بتوانید میزان استفاده‌ تان از این شبکه ها را بهتر کنترل کنید. یک مطلب جالب هم بهتون درباره خودم بگم. چند روز پیش بعد از حدود یک هفته که از اینستاگرام خارج شده بودم، به من ایمیل زدند با این حرف که آروین جان خیلی وقته اینستاگرام خود را چک نکردی! در اون ایمیل چند تا عکس هم از دوستان نزدیکم بود و بالاش نوشته بودند این هم عکس هاییست که تا کنون از دست دادی! باید اعتراف کنم که ایمیلشون خیلی وسوسه انگیز بود! ولی خوب با موفقیت تونستم ایمیل رو پاک کنم و به روزمرگیم ادامه بدم، نگران نباشید خطر رفع شد! :)

شبکه‌های اجتماعی هر روز هوشمندانه تر میشوند و از تکنولوژی های جدیدتر برای نگه داشتن ما در برنامه هایشان استفاده میکنند. از این رو، خیلی مهم است که ما هم تکنیک هایی را به عنوان ضدحمله استفاده کنیم (بله درست خواندید، ضدحمله!) تا مطمئن شویم انرژی مفید ذهنی ما در طول روز که میتواند صرف کارهای مهم‌تر بشود برای شبکه های اجتماعی هدر نمیشود. همچنین اگر هنوز دوست ندارید کاملا شبکه های اجتماعی خود را غیرفعال کنید، میتوانید از روش های زیر شروع کنید و استفاده تان از این شبکه ها را کم کنید.

1. نوتیفیکشن ها را بی صدا کنید.


همانطور که خودتان هم احتمالا میدانید، صداهای نوتیفیکشین موبایل یکی از واضح ترین حواس پرتی هاست. فرض کنید در حال کار کردن یا درس خواندن هستید که موبایل شما صدا میدهد. الان باید تصمیم بگیرید! آیا موبایلتان را برمیدارید تا ببینید نوتیفیکیشن برای چه بود؟ یا سعی میکنید بهش اهمیت ندهید؟ اگر موبایلتان را بردارید که یعنی حواس شما پرت شده و تا دوباره بتوانید به کارتان برگردید زمان میبرد. اگر هم تصمیم بگیرید به صدا اهمیت ندهید که باز در حال کار کردن همچنان فکر شما به این خواهد بود که صدا برای چی بود، چه کسی پیام داد، و اینکه ممکن است اصلا کار مهمی باشد!

پس بهترین راه این است که کلا همه‌ی صدا ها را قطع کنید. اگر ندانید دارد اتفاقی میفتد، حواستان هم پرت نمیشود!

2. نوتیفیکشن ها را از روی صفحه اصلی گوشی خود پنهان کنید.

تا حالا شده با اینکه موبایل شما روی حالت بی صدا بوده، ولی باز از روی عادت صفحه آن را روشن کنید و نوتیفیکیشن روی صفحه را ببینید؟ این خود یک نوع حواس پرتی است. مثلا گوشی خود را برمیدارید که فقط ساعت را چک کنید یا با فرد خاصی تماس بگیرید، ولی چون از اینستاگرام نوتیفیکیشن دارید که کسی برای عکس شما کامنت گذاشته، اصلا حواستان از کاری که میخواستید بکنید پرت میشود و اینستاگرام را باز میکنید تا به کامنت جواب دهید!

برای جلوگیری از این نوع حواس پرتی ها، همین 
الان به تنظیمات تلگرام و اینستاگرام در گوشی خود بروید و کاملا نوتیفیکیشن ها را غیرفعال کنید! اینگونه تا خودتان برنامه را در گوشی باز نکنید، حواستان به اتفاقاتی که در شبکه های اجتماعی میفتد پرت نمیشود و میتوانید کارهای ضروری دیگر را با گوشی انجام بدهید. نگران نباشید، به کامنت ها میتوانید شب پاسخ دهید، الان انرژی ذهنی خود را تلف نکنید!

3. آیکون های شبکه های اجتماعی را در صفحه های آخر گوشی خود بگذارید.

اگر آیکون اینستاگرام و تلگرام روی صفحه اصلی گوشیتان هستند، احتمال اینکه از روی عادت یا به خاطر بیکاری آن ها را باز کنید خیلی بالاست. بعضی مواقع حتی ما حواسمان نیست و اصلا نمیخواهیم وارد شبکه های اجتماعی شویم، ولی از روی عادت تا صفحه گوشی روشن میشود و قفل را باز میکنیم دستمان روی آیکون آن ها میرود! برای جلوگیری از این اتفاق، آن ها را در صفحه آخر بگذارید! اینطوری باید به صورت خودآگاه چندین صفحه گوشی را روق بزنید تا به برنامه ها برسید. اگر آنقدر حوصله داشتید که تا صفحه‌ی آخر بروید پس یعنی واقعا انتخاب شما بوده است.

البته این هم بدانید که اگر زمان زیادی بگذرد و در صفحه‌ی آخر شما باشد، باز بعد از مدتی عادت به ورق زدن سریع و رسیدن به آیکون میکنید! پیشنهاد من اینه که هر از چندگاهی باز جای آیکون ها را تغییر دهید تا این عادت ها را در خود از بین ببرید.

  • آروین اردکانی
  • سه شنبه ۲۸ فروردين ۹۷

شبکه‌های اجتماعی، طرحی هوشمندانه برای اتلاف وقت شما

پشت میز نشسته اید و در حال درس خواندن هستید که یکدفعه احساس خستگی میکنید. برای لحظه ای کتاب را میبندید و قفل گوشی خود را باز میکنید. آیکون اینستاگرام را لمس میکنید تا کمی از دوستان خود مطلع شوید و یک استراحتی هم کرده باشید. پیش خود میگویید «15 دقیقه استراحت را میتونم داشته باشم، بعد ادامش را میخونم.»

تا اینستاگرام باز میشود استوری های بالای صفحه را میبینید که منتظر شماست. اولین استوری را انتخاب میکنید. دوستان خود را میبینید. یکی مطلب خنده دار به اشتراک گذاشته، یکی از خودش عکس گذاشته، و یکی هم از رانندگی خودش در شهر و آهنگی که در حال پخش است فیلم گذاشته. حس خوبی میگیرید. هر چه باشد ما انسان ها موجودات اجتماعی هستیم و دوست داریم که همیشه حس کنیم که به یک جامعه تعلق داریم. استوری ها تمام میشود. شروع میکنید به پایین رفتن و لایک کردن عکس ها. کامنت ها را میخوانید، جواب بعضی از دوستانتان را میدهید، و میبینید که چقدر این کار هیجان انگیز است. بسیار هیجان انگیزتر از کتابی که در حال خواندن بودید. 15 دقیقه میشود 30 دقیقه. سپس 45 دقیقه. بعد 1 ساعت. میدانید که باید به درس برگردید ولی اصلا انگار نمیشود. به صورت عجیبی هم اینستاگرام پست هایی را به شما نشان میدهد که دوست دارید ببینید! چقدر عجیب!

بالاخره اراده میکنید و گوشی را به کنار میگذارید. شروع به خواندن میکنید ولی انگار که ذهن شما از قبل حتی خسته تر است! چه شد پس؟ مگر تازه استراحت نکرده بودید؟ سعی میکنید به خستگی خود غلبه کنید و 2 صفحه بیشتر بخوانید ولی در هنگام خواندن هم حواس شما به صورت مرتب به دوستانتان و عکس هایی که دیده اید پرت میشود. حوصله تان سر میرود. باز خسته میشوید و دوباره گوشی را بر میدارید و قفل آن را باز میکنید...
   

instagram


این یکی از موقعیت هاییست که خیلی از ما تجربه کرده ایم. جالب است که بدانید، هدف اصلی شبکه های مجازی مثل اینستاگرام و فیسبوک، نگه داشتن شما برای زمان بیشتر در آن برنامه هست. میپرسید چرا؟ چون هرچه شما بیشتر در این شبکه ها وقت بگذرانید، آن ها فرصت بیشتری برای کسب درآمد دارند، و پول بیشتری از تبلیغ هایی که به شما نشان میدهند به جیب میزنند!



از دید روانشناسی، شبکه های اجتماعی دقیقا مثل دستگاه های "اسلات ماشین" طراحی شده اند (عکس روبرو این دستگاه را نشان میدهد). این دستگاه به گونه‌ای طراحی شده که فرد باید همواره پول خود را در دستگاهاسلات ماشین بگذارد و به کشیدن آن دستگیره در کنار دستگاه ادامه بدهد تا اینکه بالاخره 3 عکس شبیه به هم بشوند! هنگامی که 3 شکل مشابه باشند، پول زیادی را برنده میشوند.

روانشناسان فهمیده اند که فقط کشیدن این دستگیره (حتی اگر فرد برنده نباشد) باعث ترشح مقدار زیادی هورمون دوپامین در مغز میشود که حس لذت و پاداش را در فرد به وجود می آورد. دوپامین همان هورمونیست که مواد مخدر مانند هروئین و کوکائین هم باعث ترشح آن در بدن میشوند. برای همین هم هست که این دستگاه به مرور زمان باعث به وجود آوردن وابستگی در افراد میشود!



حال سوال اینجاست که کجای شبکه های مجازی مانند "اسلات ماشین" است؟! بگذارید برایتان توضیح دهم.

  • آروین اردکانی
  • سه شنبه ۲۸ فروردين ۹۷

هویت...

I am not who you think I am

I am not who I think I am

...I am who I think, you think I am

~Thomas Cooley~


«آدمی خود را در آینه‌ی دیگران می‌بیند ومی‌شناسد...»


  • آروین اردکانی
  • سه شنبه ۲۱ فروردين ۹۷

علاقه یا عادت؟

آیا شما هم شنیدید که میگویند علاقه به شغل آینده با گذشت زمان به وجود می‌آید؟ به نظر شما این جمله حقیقت دارد؟

زمانی که به فکر انتخاب رشته هستیم و با بقیه افراد مشورت میکنیم، همیشه 2 دسته از افراد وجود دارد. 

1. دسته اول افرادی هستند که باور دارند شما باید شغلی را انتخاب کنید که درآمد بالا و  مطمئن داشته باشد. این افراد کار را همان کار میبینند. یعنی چی؟ یعنی اینکه باور دارند انسان صرفاً کار میکند تا پول دربیاورد، تا با آن پول بعداً بتواند از زندگی خود لذت ببرد و خوش بگذراند. این نوع افراد کاری ندارند که آن شغل چیست، و اصلا علاقه به شغل برای آن ها معنی ندارد. اگر با این نوع افراد برای شغل آینده تان مشورت کنید، معمولاً به شما میگویند: «نگران نباش از الان! علاقه چیه دیگه؟ علاقه خودش وقتی کار رو شروع کنی، با گذشت زمان به وجود میاد.»

2. دسته دوم هم افرادی هستند که باور دارند شما باید شغلی را انتخاب کنید که با رسالت آینده شما و ارزش های شخصی شما سازگار باشد. آن ها قبل از اینکه به شما بگویند چه رشته ای را باید انتخاب کنید یا به دنبال چه شغلی بروید، از شما میپرسند چه مهارتی دارید. ابتدا با شما صحبت میکنند تا بیشتر با علایق، آرزو ها، و خواسته های بلند مدت شما در زندگی آگاه شوند. سپس بر طبق آن، به شما کمک میکنند که شغل آینده خود را انتخاب کنید.

پس متوجه تفاوت شدید؟ آن دسته اول، ابتدا نسبت به دانسته ها و عوامل خارجی شغلشان را انتخاب میکنند، سپس سعی میکنند به گونه ای اهداف و خواسته های درونی خود را تغییر بدهند، تا با شغل فعلیشان همخوانی داشته باشد. آن ها هیچوقت طعم علاقه شدید قلبی را نخواهند چشید، بلکه فقط یاد میگیرند چگونه از شرایطی که در آن موقعیت دارند لذت ببرند.

پس، علاقه و اشتیاق به کار هیچوقت خود به خود و نسبت به عوامل خارجی در انسان به وجود نمی آید. بلکه برای پیدا کردن آن، باید به داخل ذهن خودمان سفر کنیم و خود را بیشتر بشناسیم.

بگذارید برایتان یک مثال بزنم.

  • آروین اردکانی
  • يكشنبه ۱۹ فروردين ۹۷

معرفی کتاب High Performance Habits

«ما برای انجام کار ها به زمان بیشتر نیاز نداریم، بلکه به دلیل های قوی تر نیاز داریم تا بتوانیم اقدام کنیم! تا بتوانیم از همان زمانی که داریم استفاده موثرتری کنیم.»  (Brendon Burchard)

اولین کتابی که دوست دارم معرفی کنم، کتاب «عادت های کارآمد» (High Performance Habits) نوشته‌ی برِندِن بورشارد (Brendon Burchard) است.

High Performance Habits book by Brendon Burchard
این کتاب که در سپتامبر سال 2017 منتشر شد، از همان ابتدا جزو پرفروش ترین کتاب های آمازون بود. از آنجا که من برندن رو برای مدت زیادیست که دنبال میکنم و منتظر این کتاب هم بودم، تونستم حتی قبل از روز انتشار رسمی کتاب آن را پیش خرید کنم. برای همین فردای روز انتشار کتاب دمِ در خونه من بود که این خودش خیلی برای هیجان خوندن این کتاب رو بیشتر کرد! در این مقاله سعی دارم مطالبی که برندن در رابطه با آن ها در این کتاب صحبت میکند رو به شما بگویم که اگر شما هم خوشتان آمد، این کتاب را تهیه کنید. این را هم بگم که یک سورپرایز در این پست در رابطه با این کتاب برای شما دارم، پس حتما این مقاله را تا انتها بخوانید!


درباره نویسنده

برندن بورشارد به شخصه یکی از نویسنده و سخنرانان محبوب من در حیطه ی رشد فردی است. او هم اکنون 41 سال دارد و تا کنون 3 بار به عنوان نویسنده پرفروش نیویورک تایمز معرفی شده است. مجله‌ی موفقیت در آمریکا از او به عنوان یکی از 25 مدرس برتر در زمینه رشد و توسعه فردی نام برد و همچنین پس از انتشار این کتاب، عکس او در اکتبر 2017 بر روی صفحه اول مجله چاپ شد.عکس برندن در مجله
کتاب های دیگر برندن عبارت اند از:
1.The Motivation Manifesto

2.The Charge

3.The Millionaire Messenger

4.Life's Golden Ticket

به عنوان یک مدرس موفقیت، برندن بسیار در شبکه های مجازی از جمله یوتیوب و فیسبوک هم فعال است و آموزش های رایگان خود را در اختیار مردم میگذارد. او در حال حاضر بیش از 5 میلیون دنبال کننده در فیسبوک دارد! (برای مشاهده وبسایت برندن اینجا را کلیک کنید.)

داستان زندگی برندن از آنجا شروع میشود که رابطه  عاطفی بلند مدتش که انتظار داشت به ازدواج ختم شود، پس از خیانت طرف مقابلش به هم می خورد. در آن زمان او فقط 19 سال داشته است، اما این اتفاق ضربه ی روحی بزرگی را به او وارد میکند که باعث میشود دورانی را در افسردگی بگذراند. در همان دوران او تصمیم میگیرد تا با دوست خود به یک مسافرت به کوبا برود تا در آنجا هم هوایی عوض کرده باشند، و هم اینکه به سر کاری که در اینترنت پیدا کرده بودند بروند تا پولی هم در بیاورند. در راه برگشت از سفر، دوست او در حال رانندگی با سرعت بالا بوده که ناگهان با یک پیچ شدید مواجه میشوند و کنترل ماشین از دستش خارج میشود. ماشین چندین غلت میخورد و از جاده خارج میشود. به گفته خود برندن، در آن لحظه آن حرکت آهسته را مثل فیلم ها تجربه میکند و تمام زندگیش در جلوی چشمانش میگذرد. پس از توقف ماشین برندن موفق میشود خود را از ماشین بیرون بکشد، و همانطور که به بدن خونین خود نگاه میکند، پیش خود فکر میکند که آیا من اصلا زندگی کردم؟ آیا اصلا به انسان های اطرافم عشق ورزیدم؟ و آیا اصلا به درد کسی خوردم...؟
خدا رو شکر هم برندن و هم دوستش جان سالم از آن حادثه به در میبرند، اما همین 3 سوال باعث میشود که برندن از آن روز به بعد به شدت تلاش کند تا به انسان های دیگر یاد بدهد چگونه زندگی کنند تا از جوابشان به این 3 سوال خوشحال باشند! (برای شنیدن داستان برندن از زبان خودش، اینجا را کلیک کنید تا ویدیو را در فیسبوک مشاهده کنید.)

  • آروین اردکانی
  • جمعه ۱۷ فروردين ۹۷
ممکن است در این بلاگ جوابِ پپیچیده ترین سوال هایتان را بگیرید و مطالبی را بیاموزید که بتوانید با استفاده از آن ها بزرگترین مشکلات زندگی خود را حل کنید.
یا ممکن است در مقابل، با تمام مطالبی که در رابطه با آن ها صحبت میشود مخالفت داشته باشید.
در هر دو مورد این را بدانید که تنها نجات دهنده‌ی زندگی شما خودتان هستید.
نه من (نویسنده)، و نه هیچکس دیگر نمیتواند برای زندگی شما تصمیم بگیرد. شما خودتان تنها کسی هستید که کلید تمامِ در ها را دارید.
من امیدوارم که با استفاده از این بلاگ بتوانید آن کلید را پیدا کنید...
به بلاگ منِ نجات دهنده خوش آمدید :)
راه های ارتباطی
مطالب را در ایمیل خود دریافت کنید!
* اجباری